قارچ سیلوسایبین چگونه مرز میان خود و جهان را در مغز کمرنگ می کند؟
پژوهشگران در مطالعه ای تازه نشان داده اند که سیلوسایبین، ماده روان گردان موجود در برخی قارچ های موسوم به «قارچ جادویی»، می تواند شیوه ارتباط شبکه های مختلف مغز را به شکل قابل توجهی تغییر دهد. این...
پژوهشگران در مطالعه ای تازه نشان داده اند که سیلوسایبین، ماده روان گردان موجود در برخی قارچ های موسوم به «قارچ جادویی»، می تواند شیوه ارتباط شبکه های مختلف مغز را به شکل قابل توجهی تغییر دهد. این تغییر ممکن است توضیح دهد که چرا بعضی افراد در هنگام تجربه اثر سیلوسایبین، احساس می کنند مرز میان «خود» و محیط اطرافشان کمرنگ شده است.
مطالعه جدید که در نشریه Nature منتشر شده، نشان می دهد آنچه در نگاه اول ممکن است به صورت آشفتگی فعالیت مغز دیده شود، لزوما بی نظمی کامل نیست. در واقع، پژوهشگران الگویی از سازمان یافتگی پنهان را شناسایی کردند که با شرایط محیطی و تجربه ذهنی فرد هماهنگ می شود.
سیلوسایبین چیست و چرا دانشمندان به اثر آن بر مغز علاقه مند هستند؟
سیلوسایبین یک ترکیب روان گردان است که در برخی گونه های قارچ وجود دارد و پس از ورود به بدن به ترکیب فعال سیلوسین تبدیل می شود. این ماده می تواند ادراک، احساسات، تفکر و تجربه فرد از «خود» و محیط را برای مدتی تغییر دهد.
پژوهش های علوم اعصاب در سال های اخیر نشان داده اند که اثر سیلوسایبین فقط به تغییر ادراک حسی محدود نمی شود. این ماده می تواند ارتباط میان شبکه های گسترده مغزی را نیز تغییر دهد و به همین دلیل، دانشمندان در تلاش هستند رابطه میان تغییرات مغزی و تجربه ذهنی ناشی از روان گردان ها را دقیق تر درک کنند.
در مطالعات پیشین، کاهش هماهنگی برخی شبکه های معمول مغز و افزایش ارتباط میان شبکه هایی که معمولا فعالیت جداگانه ای دارند، گزارش شده بود. پژوهش جدید تلاش می کند این تصویر را کامل تر کند.
سیلوسایبین چگونه مرز میان «خود» و جهان را تغییر می دهد؟
مغز در حالت عادی اطلاعات مربوط به بدن، افکار، خاطرات و احساس هویت فردی را در کنار اطلاعات مربوط به محیط بیرونی سازماندهی می کند. این تفکیک به ما کمک می کند خودمان را به عنوان موجودی جدا از محیط اطراف تجربه کنیم.
اما تحت تاثیر سیلوسایبین، این الگوی معمول می تواند تغییر کند. پژوهشگران دریافتند شبکه هایی که معمولا میان پردازش های درونی و بیرونی تمایز ایجاد می کنند، ارتباط متفاوتی با یکدیگر برقرار می کنند. در برخی شرکت کنندگان، شدت این تغییر با تجربه کاهش احساس جدایی میان «خود» و محیط ارتباط داشت.
این تجربه می تواند برای فرد بسیار عمیق باشد. برخی افراد آن را به شکل احساس یکی شدن با محیط، از بین رفتن مرزهای شخصی یا احساس پیوستگی با چیزی بزرگ تر از خود توصیف می کنند.
پژوهش جدید چگونه انجام شد؟
برای بررسی دقیق تر این پدیده، پژوهشگران 62 فرد بزرگسال را که پیش از این سابقه مصرف مواد روان گردان نداشتند، مورد بررسی قرار دادند. فعالیت مغز شرکت کنندگان با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی یا fMRI و همچنین EEG بررسی شد.
این افراد در شرایط مختلف، از جمله استراحت، مدیتیشن هدایت شده، گوش دادن به موسیقی و تماشای فیلم، مورد ارزیابی قرار گرفتند. به این ترتیب پژوهشگران می توانستند بررسی کنند که آیا الگوهای فعالیت مغز در اثر سیلوسایبین با تغییر شرایط محیطی نیز تغییر می کنند یا خیر.
در جلسه مصرف، به شرکت کنندگان 19 میلی گرم سیلوسایبین داده شد و تصویربرداری مغزی حدود 80 دقیقه پس از مصرف انجام گرفت. این طراحی به پژوهشگران اجازه داد فعالیت مغز را نه فقط در حالت استراحت، بلکه در موقعیت های مختلف و طبیعی تر بررسی کنند.
مغز ظاهرا آشفته می شود، اما یک «نظم پنهان» وجود دارد
یکی از جالب ترین یافته های این مطالعه، تفاوت میان «بی نظمی ظاهری» و «سازمان یافتگی عمیق تر» فعالیت مغز بود. پیش از این، پژوهش های مختلف نشان داده بودند که روان گردان ها می توانند الگوهای معمول هماهنگی مغز را مختل و فعالیت عصبی را کمتر قابل پیش بینی کنند.
اما پژوهش جدید نشان می دهد این موضوع تمام داستان نیست. وقتی دانشمندان از روش های یادگیری ماشین برای بررسی پویایی فعالیت مغز استفاده کردند، توانستند الگوهای مشخصی را پیدا کنند که با شرایط مختلف مانند موسیقی، مدیتیشن و تماشای فیلم هماهنگ بودند.
به بیان ساده، مغز فقط «آشفته تر» نمی شد؛ بلکه به شیوه ای متفاوت سازماندهی می شد و فعالیت آن بیشتر با زمینه ای که فرد در آن قرار داشت هماهنگ می شد.
احساس یکی شدن با محیط با قارچ سیلوسایبین

مهم ترین بخش یافته ها به افرادی مربوط می شد که تجربه شدیدتری از کاهش مرز میان خود و محیط داشتند. در این افراد، پژوهشگران الگوهای منسجم تری را در فعالیت مغز مشاهده کردند که با شرایط مختلف محیطی هماهنگ بودند.
این حالت در پژوهش با مفهوم embeddedness توصیف شده است؛ یعنی تجربه ای که در آن فرد احساس می کند به جای آنکه کاملا از محیط جدا باشد، به شکلی عمیق با آن پیوسته است. شدت این سازمان یافتگی وابسته به زمینه با شدت تجربه های مربوط به از بین رفتن مرزهای خود نیز ارتباط داشت.
این یافته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می دهد تجربه روان گردانی را نمی توان فقط با بررسی یک ناحیه از مغز توضیح داد. آنچه اهمیت دارد، نحوه تعامل شبکه های متعدد مغزی با یکدیگر و با اطلاعات محیطی است.
چرا محیط و شرایط مصرف می تواند اهمیت داشته باشد؟
یکی از پیام های مهم این پژوهش این است که تجربه ناشی از روان گردان ها فقط به ماده مصرف شده وابسته نیست. شرایطی که فرد در آن قرار دارد نیز می تواند بر نحوه شکل گیری تجربه تاثیر بگذارد.
پژوهشگران مشاهده کردند که فعالیت مغز در طول تجربه سیلوسایبین نسبت به زمینه و شرایط مختلف حساس باقی می ماند. برای مثال، موسیقی توانست در این شرایط تجربه عاطفی و درگیری ذهنی بیشتری ایجاد کند. همین موضوع نشان می دهد محیط، محرک های بیرونی و وضعیت روانی فرد می توانند بخشی از تجربه روان گردانی را شکل دهند.
به همین دلیل، در پژوهش های بالینی مرتبط با روان گردان ها معمولا مفهوم «set and setting» یا وضعیت ذهنی فرد و محیط تجربه، اهمیت زیادی دارد. این مسئله از نظر ایمنی نیز مهم است و نشان می دهد استفاده درمانی از این مواد با مصرف خودسرانه آنها تفاوت اساسی دارد.
آیا «یکی شدن با جهان» فقط یک توهم است؟
یکی از جذاب ترین پرسش هایی که این پژوهش مطرح می کند، این است که احساس جدایی میان «خود» و جهان تا چه اندازه یک ویژگی ثابت و ذاتی تجربه انسانی است و تا چه اندازه توسط مغز ساخته و حفظ می شود.
نتایج مطالعه نشان نمی دهند که مرز میان فرد و جهان در واقعیت فیزیکی از بین می رود. چیزی که تغییر می کند، نحوه پردازش و تجربه این مرز در مغز است. بنابراین احساس یکی شدن با محیط را باید یک تجربه ذهنی واقعی دانست، اما نه به معنای اینکه فرد واقعا از نظر فیزیکی با محیط ادغام شده است.
پژوهشگران پیشنهاد می کنند که روان گردان ها ممکن است برای مدت کوتاهی الگوهای مغزی را که معمولا به حفظ احساس جدایی میان خود و محیط کمک می کنند، تغییر دهند. این دیدگاه می تواند درک ما از چگونگی ساخته شدن احساس «خود» در مغز را عمیق تر کند.
نتیجه گیری
پژوهش جدید نشان می دهد اثر سیلوسایبین را نمی توان صرفا به «آشفته شدن مغز» خلاصه کرد. این ماده ظاهرا سازماندهی فعالیت شبکه های مغزی را تغییر می دهد و در برخی افراد، شبکه هایی که معمولا پردازش های درونی و بیرونی را از یکدیگر جدا می کنند، به شکل یکپارچه تری با هم تعامل پیدا می کنند.
این تغییرات با تجربه هایی مانند کاهش احساس جدایی از جهان، احساس پیوستگی با محیط و تغییر عمیق در تجربه «خود» ارتباط داشتند. از سوی دیگر، شدت این تجربه با نحوه سازماندهی فعالیت مغز در پاسخ به زمینه های مختلف نیز مرتبط بود.
با وجود اهمیت این یافته ها، هنوز نمی توان گفت دقیقا کدام تغییر مغزی باعث تجربه های روان گردانی یا اثرات درمانی احتمالی می شود. پژوهش درباره سیلوسایبین همچنان در حال پیشرفت است و برای مشخص شدن کاربردهای بالینی، باید نتایج مطالعات تصویربرداری، آزمایش های بالینی و پژوهش های طولانی مدت در کنار یکدیگر بررسی شوند.